ابن ملجم وارد کوفه می شود. نماز خوان است. پینه بر پیشانی دارد . با مردی کوفی هم نشین می شود . امام برای او هر شب نان می آورد . مرد کوفی به ابن ملجم می گوید که او علی بود . یک وقت فکر نکنی بابت این لقمه ها زبان به تملق می گشایم . بازوانم به قدری زور دارد که از سنگ نان می پزد . هر روز پای صحبت های من می نشیند .
ابن ملجم تعجب می کند که خلیفه اینقدر مردمی باشد .
@cinemaiihachael
اشعث ابن ملجم را به خانه خود می برد تا به او ثابت کند که کوفیان غریبه کش نیستند . در خانه اشعث ابن ملجم شمشیر زهر آلودش را خیلی مواظبت می کند . در جاهای مختلف می خواهد آن را مخفی کند. اشعث می داند. به جلو می رود و ابن ملجم عذاب وجدان پیدا کرده را امید می دهد که من و یاران کندی در کنارت هستیم. به عهد با دوستانت وفادار بمان.
ابن ملجم : کدام عهد ؟
اشعث : در خواب همه چیز را گفتی. شما سه نفرید . در کعبه هم قسم شده اید که در لیله القدر علی و معاویه و عمرو عاص را بکشید.
@cinemaiihachael
ابن ملجم : فکر می کنم همه مرا می پایند. کمکم کن. من نمی توانم علی را بکشم. می ترسم از خجالت ابدی. پیرمرد خرابه نشین به من گفت قهرمان اتفاق بزرگی خواهم شد . قبل از نهروان روزی نزد علی رفتم تا سهم بگیرم. علی از قبیله ام پرسید . آن روز حدیثی نقل کرد که معنی اش را نفهمیدم . (( شر ترین مردم کسی است که ریش علی را به خون فرق سرش آلوده کند)) . من قرار است شر ترین مرد تاریخ شوم
اشعث ابن ملجم را می خواباند . سراغ قطام می رود . قطام سهمیه گندم بیت المال را که علی داده است را به چاه می اندازد . به افراد خانه دستور می دهد که حق ندارید سهمیه علی را وارد خانه بکنید .
قطام : من ایل و تبارم را با این کیسه ها عوض نمی کنم . گاو شوید و خیش زنید . نان بازوان خود را بخورید
@cinemaiihachael
اشعث وارد خانه قطام می شود
قطام : در این حیرتم که به هزار شمشیر رفتی و بی هیچ زخمی برگشتی .
اشعث : دلم سوراخ سوراخ نیزه جنگ است در کوفه کسی را نمی بینم که محرم اسرارم باشد جز قطام
قطام : من حاضرم تمام دار وندارم را بدهم تا پدرم با همان زمزمه های نمازش و عطر دشداشه اش برگردد
اشعث : نفرین به کوفه . نفرین به قاتلین عزیزانت
قطام : نفرین به دروغ . نفرین به ریا . تو در رکاب علی بودی تا برای علی بجنگی
اشعث : من انتقام تو را می گیرم. قطام : انتقام مرا ؟ از کی ؟ اشعث : از علی
قطام : علی ؟ من در روی زمین کسی را به همت بلند علی نمی شناسم .
@cinemaiihachael
اشعث : تو به کوه نگاه می کنی جابجا می شود . دختر
قطام : من چندان هم زیبا نیستم . یکبار در 12 سالگی می خواستم دماغم را ببرم چون زشت بود
اشعث : ابن ملجمی را نزدت می آورم تا با همین دماغ و برو رو محال را ممکن کند
قطام : ابن ملجم ؟
اشعث : از قبیله مراد است و زخم خورده نهروان . به قصد کشتن علی به کوفه آمده اما نمی دانم چه شده که منصرف شده است .
قطام : دیدنی است . مایلم اورا ببینم . نمی خواهم عاشقم شود. می خواهم ببینم چقدر دل در سینه دارد
اشعث : همتی کن قطام. کمر کوفه در زیر بار عدل علی در حال شکستن است
قطام : او را می پذیرم
وقتی اشعث می خواهد دستان قطام را ببوسد. قطام دستش را کنار می کشد .
قطام : در جایی شنیده ام که شیطان اگر بر دست بوسه زند از محل بوسه خون و چرک بیرون می آید .
@cinemaiihachael
کانال سینما تحلیل و خبر